حمایت عاطفی از مادران پس از تجربه تلخ سقط جنین یا مرگ نوزاد، یکی از حساسترین حوزههای سلامت روان است که نیازمند رویکردی چندبعدی شامل خودمراقبتی، حمایت اجتماعی و مداخلات تخصصی است.
یکی از نخستین گامها در این مسیر، بازسازی هویت فردی و تلاش برای ارتباط مجدد با علایق و فعالیتهایی است که فرد پیش از دوره بارداری به آنها عشق میورزید؛ یادآوری اینکه من خارج از نقش والدگری چه کسی هستم، به بازیابی حس خود بودن کمک میکند.
در این میان، شفقت به خود حیاتی است؛ مادری که با سوگ فرزند روبروست ممکن است دچار احساس شکست یا سرزنش شود و صحبت کردن با خود به زبان یک دوست صمیمی، به جای قضاوت، تنها راه التیام است.
در کنار اینها، بهرهگیری از شبکههای حمایتی نقش بزرگی دارد. گفتگو با افراد مورد اعتماد بار عاطفی را سبک میکند و درخواست کمک عملی از دیگران برای انجام امور روزمره، فضا را برای استراحت و پردازش سوگ فراهم میسازد.
با این حال، اگر مادر در مدیریت سلامت روان خود با دشواری جدی روبرو باشد، مراجعه به پزشک عمومی برای ارزیابی و استفاده از خدمات تخصصی یا خطوط حمایتی بحران یک ضرورت است. باید به یاد داشته باشیم که این سوگ بر تمام خانواده تأثیر میگذارد و کودکان دیگر نیز نسبت به تغییرات عاطفی محیط حساس هستند.
استفاده از روشهای تنظیم هیجان مثل نوشتن افکار یا مدیتیشن در کنار کمکهای حرفهای میتواند التیامبخش باشد. همانطور که منابع انستیتو آنا فروید تأکید میکنند، خودمراقبتی و کمک خواستن به معنای نادیده گرفتن رنج نیست، بلکه راهی برای یافتن دوبارهی نور در تاریکی مطلق است.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه که مادری بعد از ماهها تحمل بغض و تنهایی، بالاخره روبهروی یک دوست امن مینشیند، لیوان چای سرد شده را در دست میگیرد و بدون پنهانکاری اعتراف میکند که چقدر خسته و دلشکسته است؛ اعترافی ساده که اولین قدم را برای بیرون آمدن از پیلهی انزوا میسازد.
بر اساس راهنماهای انستیتو آنا فروید و پژوهشهای حوزه سوگ و فقدان، از دست دادن نوزاد سیستم دلبستگی و تنظیم هیجانی والد را دچار شوک شدیدی میکند. فعال شدن مداوم پاسخهای استرسی مغز نیازمند مداخلات ترکیبی (حمایت اجتماعی، شفقت به خود و درمان تخصصی) است تا از بروز اختلالات افسردگی مزمن جلوگیری کرده و امکان بازسازی روانی را فراهم آورد.
