برای کودکی که تجربههای مکرر فقدان و جدایی از خانواده بیولوژیک را پشت سر گذاشته، دنیای بیرون پر از خطرهای پیشبینینشده است.
جابجاییهای پیدرپی بین مراقبان مختلف، ساختار روانی دلبستگی را به شدت شکننده میکند و اجازه نمیدهد کودک بتواند به راحتی به بزرگسالان جدید اعتماد کند.
هر تغییر جدید، اضطراب از دست دادن را دوباره زنده میکند و ساختن یک پناهگاه امن درونی را سختتر میسازد. پژوهشهای دکتر چارلز زنا و یافتههای پروژه مداله زودهنگام بخارست نشان میدهند که اگر این جابجاییها ادامه پیدا کند، آسیبها به شکل اختلالاتی مثل دلبستگی واکنشی یا درگیری اجتماعی مهارنشده بروز پیدا میکنند؛ جایی که کودک یا کاملاً از ارتباط عاطفی پس میکشد یا با هر غریبهای به شکلی نامناسب صمیمی میشود.
با این حال، معجزه ثبات اینجاست که کیفیت مراقبت در محیطهای جایگزین مانند خانوادههای فاستر میتواند مسیر رشد را تغییر دهد. وقتی کودک در یک خانه پایدار قرار میگیرد و مراقبی باظرفیت و پاسخجو پیدا میکند که میتواند دنیای درونی او را بفهمد، حتی زخمهای عمیق گذشته هم فرصت ترمیم پیدا میکنند.
این روند به ما یادآوری میکند که بچهها برای جوانه زدن، به چیزی فراتر از سقف و غذا نیاز دارند؛ آنها تشنهی یک آغوش امن و دائمی هستند که سرگردانیهایشان را به رسمیت بشناسد و تا انتهای مسیر کنارشان بماند.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه که پسربچهی خردسالی در خانواده جایگزین جدید، مدام اسباببازیهایش را پنهان میکند یا از خوردن غذا امتناع میکند؛ رفتارهایی که از ترس تکرار جدایی سرچشمه میگیرد، تا اینکه با صبوری و پاسخگویی حساس مراقب، کمکم یاد میگیرد که این خانه موقتی نیست و او در امنیت کامل قرار دارد.
بر اساس پژوهشهای دکتر چارلز زنا و یافتههای پروژه BEIP، محرومیتهای اولیه و جابجاییهای مکرر، سیستم عصبی کودک را در حالت هشدار مزمن برای بقا نگه میدارد. قرار گرفتن در یک خانواده فاستر پایدار با مراقبی که توانایی پاسخگویی حساس و ذهنیسازی دارد، میتواند مدارهای عصبی مغز را بازسازی کرده و اثرات ترومای اولیه را به طور چشمگیری کاهش دهد.
نکات مهم
