لیبرمن معتقدِ که نوزادِ ما، ناخودآگاه ما رو «بیدار» میکنه. اگر در کودکیِ خودمون حسِ ناامنی داشتیم، ممکنه وقتی نوزادمون گریه میکنه، اون حسِ قدیمیِ «تنهایی» در ما زنده بشه و به جایِ آرام کردنِ اون، خودمون دچارِ وحشت بشیم.
این کولهبار اگر بررسی نشه، سنگینیاش رو در لحظاتِ حساسِ والدگری حس میکنیم. اما خبرِ خوب اینه: بارداری، بهترین فرصته تا این کولهبار رو باز کنیم و ببینیم دقیقاً چی توشه.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه. پدری که در کودکی هیچوقت تشویق نشده و حالا وقتی نوزادش کمی بیقراری میکنه، ناگهان از دستش عصبانی میشه. اون پدر، در واقع با نوزادش نمیجنگه؛ اون داره با اون «پدرِ سختگیرِ گذشتهیِ خودش» میجنگه.
شناختنِ این کولهبار، یعنی فهمیدنِ همین نکته که: «این خشم، مالِ الان نیست؛ این خشمِ سالهایِ دورِ منه.»
نکات مهم
- شناساییِ الگوها: از خودتان بپرسید: «آن چه چیزی در کودکیِ من بود که میخواهم حتماً برای فرزندم تکرار شود؟ و آن چه چیزی که میخواهم حتماً قطع شود؟»
- کولهبار رو خالی کنید: ترسهاتون رو رویِ کاغذ بیارید. وقتی مینویسید «من میترسم مثلِ مادرم رفتار کنم»، اون ترس قدرتِ جادوییاش رو برایِ کنترلِ شما از دست میده.
- کمک گرفتن از متخصص: اگر حس میکنید زخمهایِ گذشتهتون خیلی عمیقتر از این حرفهاست، در دورانِ بارداری از یک درمانگرِ آگاه به مسائلِ والدگری کمک بگیرید. این بهترین هدیه به نوزادِ آیندهتونه.
جمعبندی
شاید لازم نباشه از فردا همهچیز رو بینقص انجام بدید. همین که الان دارید به این فکر میکنید که «چطور کولهبارم رو سبک کنم»، یعنی دارید اولین قدم رو برایِ شکاندنِ زنجیرههایِ گذشته برمیدارید. شما دارید به نوزادتون یک «کودکیِ متفاوت» هدیه میدید.