بارداری یک فرصتِ طلاییه. ذهنِ ما در این دوران، به طرزِ عجیبی منعطف و حساس میشه. خیلی از مادرها و پدرها در این دوران متوجه میشن که چقدر ترس دارن از اینکه مبادا همونطوری رفتار کنن که باهاشون رفتار شد.
این ترس، یک زنگِ خطره؛ یک فرصت برایِ آشتی.
لیبرمن معتقدِ برایِ اینکه بتونیم «فضا» برایِ نوزادمون باز کنیم، باید بخشی از این فضایِ ذهنی رو به درکِ نیازهایِ برآوردهنشدهیِ «کودکِ درونِ خودمون» اختصاص بدیم. یعنی قبل از اینکه والدِ خوبی برایِ فرزندمون باشیم، باید والدِ مهربونی برایِ خودِ کوچیکمون باشیم.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه. مادری که وقتی داره برایِ نوزادش لالایی میخونه، ناخودآگاه اشک تویِ چشماش جمع میشه.
اون داره برایِ نوزادِ آیندهاش لالایی میخونه، اما همزمان داره برایِ «کودکیِ خودش» هم گریه میکنه.
این، یک لحظهیِ کاملاً شفابخشه. اون مادر داره متوجه میشه که اون زخمها هنوز زندهان. و وقتی اونها رو میبینه و بهشون آغوش میده، دیگه اون زخمها نیستن که فرمانِ رفتارش رو در آینده به دست میگیرن.
نکات مهم
- ترسها رو سرکوب نکنید: وقتی خاطراتِ تلخِ گذشته میان سراغتون، فرار نکنید. اونها دارند به شما میگن که هنوز نیاز به توجه دارن.
- نوشتنِ شفابخش: ترسهاتون رو بنویسید. وقتی ترسهاتون رو رویِ کاغذ میارید، اونها از «رفتارِ ناخودآگاهِ آینده» تبدیل میشن به «یک خاطرهیِ قابلِ مدیریت».
- والدِ مهربانِ خود باشید: اگر حس کردید در گذشته تنها بودید، در این دوران، خودتون رو به عنوانِ والد، در آغوش بگیرید. این مهربانی، بهترین پیشنیاز برایِ مادری یا پدری کردنِ آگاهانهست.
جمعبندی
شاید لازم نباشه از فردا کاملاً از گذشتهتون رها بشید. همین که تصمیم میگیرید اون اتاقهایِ تاریکِ ذهنتون رو باز کنید و به اون «کودکِ درونِ دلشکسته» بگید که «من الان حواسم بهت هست»، یعنی دارید محکمترین زیربنا رو برایِ نوزادِ آیندهتون میسازید. شما دارید برایِ اون، یک خانهیِ امنِ روانی میسازید.